21 ماهگی
به تو که میرسم
مکث میکنم
انگار در زیبائیت چیزی جا گذاشته ام
در صدایت آرامش
و در چشمانت زندگی

آنیل ، بی تکرار من ، روح مادر 21 ماهگی مبارک.
عزیز دل مادر خیلی دلم گرفته . با آنا بردمت دکتر برا چکاب. باز از وزن شما گله داشت!!!!!!! دکتر از وزن تو من از زمین و زمان گله دارم.
دیگه نمی دونم چکار کنم. به چه روشی متوسل شم. این همه تلاش و اشتها آور و نوترینی و .... همان آش و همان کاسه.
خدا رو هزاران بار شکر که سلامتت رو تائئد می کنن. الان شما 21 ماهه هستی.
وزنت 9700
قد شما 82.5
نفس من امید من چطور گرسنه نمیشی؟ بیدار میشی یه چایی خیلی خیلی کم رنگ با عسل و یه تکه نون خالی شده صبحانه شما.
تمام امیدم به اینه نهار خوب بخوری...... اما..... نهارم هم خوب نشد می گم عصر یا شب بخوری که......
سالی ماهی یکی دوبار غذا میخوری حسابی که چه عرض کنم ......از حسابی خطاب کردنش!!!
دلت برام نمی سوزه؟؟؟ نابود میشم.
با این همه شیرن کاریا که داری. تلفن می کنی . موزیک میذاری. می رقصی. کتاب می خونی. جارو میزنی.
آشغال ببینی برمی داری میریزی سطل. کتاباتو روزی صد بار برات می خونیم و قصه می گیم خسته نمی شی.
من هنوز منتظرم کلمات واضح تری از شما بشنوم. پارک می ریم سرسره سوار میشی سرحال می شی. با بچه
ها خوبی. چایی خشک می خوری!!!!!!! غذا نمی خوری!! ! با زندگی تو رگهای من و بابا جاریه. شکر که هستی.
21 ماه شدی.
چقدر روزا مثل برق و باد می گذرن.
انشالا سلامت باشی و خندان تا زنده باشم.
یعنی من عاشقتم......

عکس برای مسابقه دوغ عالیس

تولد بابا که البته مراسمی در کار نبود و همه افطار منزل مامان افسر بودیم . جای خالی پدربزرگ رمضان امسال
رو قلب هممون سنگینی می کرد. این کیک بستنی رو هم آنا برا سفره افطار مامان افسر آورده بود.

تخلیه جعبه دستمال کاغذی ها !!!! کجا بذارم دستت نرسه شیطون!!!!
آنیل تو کمد شوینده ها

قصه مصور فتح قله جارو برقی!!!!

ببین از کجا می ره بالا می پره توی توپها!!!


از صحنه های بسیار نادر تاریخ که بی مکافات کتلت هات رو می خوری!!!!!

از خوردن چای خشک چه لذتی میشه برد آخه!!!!!؟؟؟ موندم چرا چایی !؟ مثلا نمیشه جاش نیمرو بخوری!!؟

دوستت داریم بی همتای مامان و بابا




21 ماهگی 

